نامه ای به خود!
صهر خیلی عزیزم،
این روزها وقتی سیب زمینی می خورم به تو فکر می کنم.وقتی عکس می گیرم به تو فکر می کنم. وقتی قدم می زنم به تو فکر می کنم. وقت هایی هم که به تو فکر نمی کنم به این که دائم به تو فکر می کنم، فکر می کنم. حتی معدود وقت هایی هم که به چیز های به جز تو فکر می کنم، باز هم دارم به تو فکر می کنم.
صهر خیلی عزیزم،
می دانم که الان در شرایط بدی هستی. اما این شرایط سخت به زودی تمام می شود. امیدوار باش. بالاتر از سیاهی که رنگی نیست!
صهر خیلی عزیزم،
زندگی زیباست. سعی کن این را بفهمی. روزی 20 بار این را بنویس تا در سرت فرو برود که این مشکلات نشانگر بدبختی تو نیستند.
صهر خیلی عزیزم،
من خیلی نگرانت هستم. نه به خاطر اینکه یادت می رود شیر آب را ببندی. نه به خاطر این که زیاد کاکائو می خوری. نه به خاطر این که یک ساعت منتظر می مانی تا غذایی که به جای مایکروویو توی یخچال گذاشتی داغ شود. حتی نه به خاطر این که مدام تصادف می کنی. نگرانت هستم به خاطر این که نسبت به همه چیز بی تفاوت شدی. حتی دیگر دلت برای کسی تنگ نمی شود. مواظب قلبت باش تا در سرمای این زمستان یخ نزند!
صهر خیلی عزیزم،
دلم برای آن وقت هایی که آن قدر پر انرژی و شیطون بودی تنگ شده است. سعی کن دوباره خودت شوی. همان دختر لجباز و یک دنده ای که کسی نمی تواند مجبورش کند بر خلاف میلش عمل کند.
صهر خیلی عزیزم،
این روزها خیلی کار دارم. سعی کن حالت خوب شود تا دیگر از جانب تو نگران نباشم و به زندگی ام برسم.
قربانت
سحر
The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox

